رضا قليخان هدايت

1398

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سالى دو عيد باشد و ما راست عود تو * روزى هزار عيد بيا و بيار عود در مدح اتابك ابو بكر بن ابو نصر درين موسم دل خرم گل اندر بوستان دارد * چو گل خرم‌دل آن‌كس كو دمى با دوستان دارد كنون هر دلبر خوبى بحسن لطف منسوبى * به زير سايهء طوبى مى چون ارغوان دارد بياور مى كه عالم خوش چو روى يار شد دلكش * درافكن آب چون آتش كه خاك از باد جان دارد ز درد عاشق ار عاشق بدى آگه كجا گفتى * ندانم هر شبى بلبل چرا چندين فغان دارد چو من در خدمت و مدح سپهر عدل فخر الدّين * اگر سرو است استاده و گر سوسن زبان دارد امير عالم عادل ابى بكر ابى نصر آن * كه بحر دست او سيحون و جيحون در ميان دارد و له ايضا غنچه قبا تنگ بست لاله كله كج‌نهاد * تخت‌نشين گشت گل نرگس شد تاجدار سبزه چو شد ره‌نشين سرو به پا ايستاد * بيد درآمد برقص دست چو برزد چنار حس چمن بس خوش است خاصه كه وقت صبوح * بزم سمن دلكشست خاصه كه در سبزه‌زار گوهر ژاله هوا بر سر مرغان فشاند * لؤلؤ شبنم صبا كرد بر ايشان نثار